نازنینم
فرشیدم امروز با توشروع میکنم با تو که وجودمونی... وجود من و هستی ..... نمیشه روزی که باید چیزی نوشت ، چیزی ننوشت . بعضی روزها روزای خاصی هستن مثل امروز مثل امشب که اینجا دور همیم به خاطر تو فکر میکنم تمام آنچه می خوام بگم در تلاطم روزهایی که رفت ...آنچه گذشت..و خوب گذشت... در امواج هر لحظه اش موج میزنه. می خوا م بگم : همیشه به یادت هستم ..کنارت باشم یا نباشم.... بگم یا نگم...تو خوب میدونی از نگاهم ، از ذرات وجودم ، که درونم چی می گذره و همین کافیه همینقدر که بدونی تو برای من کجای این دریای بزرگی . اشنای امروز&nbs...
نویسنده :
مامان میترا و بابا فرشید
17:26
تولد بابا
هستی: تولدت مبارک بابا خوشتیپه... بابا خوشرو... باباتپل .... بابا عینکی... بابا خوشصدا... تولدت مبارک ...بابا فرشیییییییییییییییییییییییییییییییید دوست دارم بابا جون ...
نویسنده :
مامان میترا و بابا فرشید
17:13
هستی این روزهای ما
سلام هستی مامان عزیز دلم ببخشید این روزا کمتر برات مینویسم.. مامان جون شما دیگه میتونی به شکم برگردی و سرتو بگیری بالا اینجوری.. . الهی فدات بشم بابا وقتی این کاراتو میبینه نمیدونی واست چیکار میکنه بابا عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقته منم همینطور خوشکلم راستی هستی جون ...داریم به روز تولد بابا نزدیک میشیم....... با من همفکری کن مامانی دوست دارم عزیز نفس ...
نویسنده :
مامان میترا و بابا فرشید
14:57
هستی دردانه
هستی دیشب 90 درجه چرخید
هستی جونم دیشب من و بابا رو سورپرایز کردی مامان...... سرتو از جاییکه رو بالشت بود انقد چرخیده بودی که رسونده بودی به جای پاهات ... اینطوری مامان الهی فدا .....بگردم الان که دارم این مطالبو مینویسم تو روی پاهام خوابیدی مامانی هر از چند گاهی که بیدار میشی به دوستات که تو سقفن... به عکس بابا... یه لبخند قشنگ میزنی و دوباره میخوابی فدای خوابیدنت بشم عزیز دلم اروم جونم... ...
نویسنده :
مامان میترا و بابا فرشید
13:21
هستی میگه اوووووووووووووووووووووو
هستی جونم چند روزه با مامان و بابا حرف میزنه.... دخترم جواب ما رو با oooooooo....... میده الهی فدات بشم مامانی خیلی دوست دارم عزیز دلم
نویسنده :
مامان میترا و بابا فرشید
16:05





